بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

63

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

انبساط و انقباض و سكنات آن‌ها واقع باشد . و گاه بود كه در تمامى يك نبض واقع باشد . و اين قسم اخير گاه بود كه در تمامى اجزاى شريان كه در شيب انگشتان است واقع باشد ، چنان كه احساس هريك از انگشتان موافق احساس ديگرها باشد و يا آنكه هر يك به وجه ديگر احساس كنند . و گاه بود كه در يك جزو از آن شريان واقع باشد . چنان كه اول انبساط و آخر و وسط آن در شيب يك انگشت يكسان محسوس گردد و يا آنكه به وجوه مختلفه محسوس شود . و فى الجمله اختلاف نبض منقسم به دو قسم بود : منتظم و غير منتظم . اما منتظم آن بود كه در ما بين اختلافات آن ترتيبى واقع باشد ، چنانچه اختلافات به افراط و تفريط در هر حالى از احوال خمسه اگر به تدريج واقع باشد به وسط منتقل شود و به جانبين برسد به دفعات و اين را منتظم متصل خوانند . و اگر غير تدريجى باشد در تحت دورى واحد يا متعدد محفوظ بود مثل آنكه سه نبض سريع بود و يك نبض بطى و به همين ترتيب عود مىكند و يا آنكه بعد بطوء ، دو نبض ديگر سريع بود و يكى بطى و باز به اول عود كند و به دوم نقل كند به ترتيب و بر اين قياس كن باقى حالات را و همچنين قلت و كثرت او و از او عدد نبضات را . و غير منتظم آن بود كه اين ترتيبات معلومه در وى نباشد . و گاه بود كه در بعضى حالات اختلاف منتظم افتد و در بعضى غير منتظم و آنجا منتظم و غير منتظم به نسبت پديد آيد ، چنانچه در مستوى و مختلف دانسته شد . و چون اين انتظام و عدم آن را در جميع اجزاى شريان و در بعضى از آن به احوال خمسه ملاحظه كرده شود ، شعب بسيار در تحت اختلافات پديد آيد و از نبض هاى مختلف بعضى را اطبا اسمى معين كرده‌اند مناسب وضع وى . از آن جمله يكى ذنب الفار است و اين چون در نبضات متعدده افتد ، چنان بود كه نخست نبضى قوى يا سريع يا عظيم يا غير آن آغاز كند و به تدريج ضعيف يا بطى يا صغير و غيره شود ، چنان كه گويى مخروطى است و يا برعكس اين از نقصان به زيادتى ترقى نمايد و اين قسم اول از سه حال بيرون نباشد : يا در تنزل به حدى رسد كه آن را نتوان يافت و اين را ذنب منقضى گويند . و يا به حدى رسد كه مىتوان يافت و از آنجا به تدريج بازگردد و به حال ابتدا رود ، و اين را ذنب متراجع و عايد گويند و اين از سه حال بيرون نباشد . يا به تمام حال اول بازآيد و اين را تمام الرجوع گويند . و يا زياده بر حال اول شود و اين را زايد الرجوع گويند . و يا به حال اول نرسد اين را ناقص الرجوع گويند . و يا در تنزل به حدى رسد از صغر يا ضعف يا بطوء و غيره و بر آن حد مستمر شود ، آن را فارى ثابت گويند . و آنچه بعد از تنزل دفعتا ترقى كند به حال اول و يا بعد ترقى دفعتا تنزل كند به حال اول ، آن را فارى گويند مطلقا . و ذنب الفار چون در نبضه واحده افتد ، اگر در تمام محل نبض باشد چنان بود كه انگشت اول انبساط آن را عظيم يا قوى يا سريع يا غير آن دريابد و دوم كمتر از آن و سوم كمتر از آن و چهارم كمتر از آن و يا برعكس .